شما

مرکز مطالعات حکمت – دانش و فن معماری و شهرسازی ایرانی اسلامی

داستان شهر اسلامی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

میخواهم از یک قصه صحبت کنم. قصه پرغصه. داستان از سال 1378 شروع شد. رهبر معظم انقلاب موضوع شهر اسلامی را پیش کشیدند . وزارت مربوطه ، موضوع را با اختصاص یک ویژه نامه به آن اصطلاحا جمع کرد! و خبرگزاریها هم به شیوه ناشیانه یک ماهی خبر هایی مرتبط و نا مرتبط کارکردند. و عملا موضوع بایگانی شد. بدنه دانشجویی معتقد به این گفتمان ، گاه و بیگاه سعی داشت کاری بکند که با سرکوبهای اداری و جوابهای سربالا دانشگاه ها فهمید دانشگاه و دانشکده های معماری تقریبا هیچ علاقه ای به موضوع ندارند.  در حاشیه گروهی با قالب کردن معماری سنتی به جای معماری اسلامی ، سعی کردند از موضوع و تز شهر اسلامی ، شیر بی یال و کوپال و اشکم و دمی بسازند که با هر جور تفکری بتواند کنار بیاید.

مدتی بعد معظم له موضوع تمدن ایرانی اسلامی و به تبع آن معماری و شهرسازی آن را مطالبه نمودند.  اندک اندک این نگرانی تبدیل به واقعیت شد و دوستانی به عمد یا به سهو ، به عنوان بازیچه یا بازیگر ، نقشی در جریانی ایفا کردند که از موضوع شهر سازی ایرانی اسلامی همه چیز ساخت غیر از تئوری و عمل . همایشهای پرطمطراق ، سخنرانیهای غرا و هیجانی ، ژستهای روشنفکری از یک طرف و بزرگنمایی موضوع چندان که همه بفهمند این قدر موضوع بزرگ است که حالا حالاها نمیتوانیم به آن فکرکنیم ! از طرف دیگر بخشی از تجارت با این کلمه بود. تجارت پول یا پست !

از سوی دیگر رشته معماری اسلامی و  شهرسازی اسلامی!!!!! راه افتاد  و دیدند و دیدیم که چه موضوع پولسازی است . هم وجه دارد هم وجهه . هم نظام خلع سلاح میشود و هم در گزینش دانشجوهایش طوری عمل میکنیم که انگار داریم برای مداحی  امام حسین (ع) کشیش تربیت میکنیم. و تبعا ناکارآمدی فارغ التحصیلانش خودش مهر تاییدی بر ناکارآمدی تئوری شهر اسلامی خواهد بود.

و حالا کار بجایی رسیده که هر کسی بخودش جرات میدهد کنفرانس بگذارد . و درباره شهر اسلامی سخنفرسایی !!! کند. چرا که حتی این دوستان جرات قلم فرسایی ندارند.

و افکار فاقد ریشهای دینی و ایرانی  در لفافه های ظاهرا علمی و جذاب به خورد دانشجو داده میشود.کنفرانسهای اخیر هم متاسفانه شاهد مثال تلخی از این نمونه است که دوستان فاقد تخصص وارد عرصه شهرسازی و معماری شده و .....

امید است دلسوزان مسوول با توجه حکیمانه شان مانع مسخ مفهوم شهر اسلامی شوند. تا پژوهشگران حوزه های مختلف اعم از جغرافیدانان ، مهندسان عمران و..... متوجه شوند مسوولیت اصلی در این حوزه بر عهده آنان نیست.

آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 24 آذر 1393 ، 23:29

Mecca is at stake!

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

یک روزنامه نگار انگلیسی درباره خطر پروژه‌های توسعه حرم مکه برای آثار تاریخی و اسلامی هشدار داد.


"اندرو جانسون" روز پنج شنبه در مطلبی در "ایندیپندنت" با این عنوان نوشت: "مکه در خطر است، طرح تخریب زادگاه پیامبر و تبدیل آن به کاخ و مراکز خرید."

جانسون تأکید کرد که منطقه‌ای که به عنوان زادگاه پیامبر اسلام (ص) شناخته می شود، به صورت کلی زیر ستون‌های بزرگ مرمری دفن خواهد شد؛ این اقدام در چارچوب پروژه‌ای چندین میلیارد دلاری به هدف توسعه حرم مکه صورت خواهد گرفت.
 

 

وی افزود که این پروژه از چند سال قبل آغاز شده و موجب تخریب صدها منطقه تاریخی شده است.

نویسنده این مطلب خاطرنشان کرد: 95 درصد از ساختمانها و مناطق تاریخی مربوط به هزاران سال قبل ویران شده و هتل ها و مراکز خرید جای آنها را گرفته‌اند؛ عملیات توسعه اخیرا ستونهایی را ویران کرده که 500 سال قبل برای بزرگداشت واقعه معراج ساخته شده بود.


جانسون اظهار داشت: مرحله جدید توسعه شامل ساخت کاخ جدید برای پادشاه عربستان است که پیش بینی می‌شود در همان مکانی ساخته شود که طبق باورها، پیامبر اسلام (ص) در همانجا به دنیا آمد. در اطراف این مکان در سال 1951 کتابخانه‌ای بزرگ جهت حفظ حجره‌های باقی مانده ساخته شد؛ اما مسؤولان سعودی به زائران هشدار داده‌اند که نباید در این مکان نماز بخوانند، و مدرک قاطعی درباره ولادت پیامبر (ص) در آن مکان وجود ندارد.

این روزنامه نگار انگلیسی تأکید کرد: با وجود مطرح شدن اعتراضهای بسیار از آغاز عملیات توسعه برای خودداری از تعرض به آثار این شهر مقدس، مسؤولان سعودی از این اقدامات دفاع کردند و بر اهمیت آن برای ارائه خدمات به شمار بیشتری از زائران و فراهم نمودن وسایل آسایش و سلامتی آنان تأکید کردند.
 
 
 
 
 
 
 
منبع: باشگاه خبرنگاران به نقل از پایگاه خبری شبکه العالم


An English journalist about the risk of development projects for monuments and Islamic shrine in Mecca warned.

"Andrew Johnson" on Thursday in an article in "The Independent" entitled: "Mecca is at stake, the destruction of his home and into the palace and shopping centers."

 
Johnson said the new phase of development includes the construction of a new palace for the King of Saudi Arabia is expected to be built in the same place where the beliefs, the Prophet (pbuh) where he was born.

They stressed the comfort and health.
 
 
Source: Journalists Club quoted Al-Alam News Network






حذر صحفي الإنجليزية حول مخاطر المشاريع التنموية عن الآثار والمعالم والمزار الإسلامي في مكة المكرمة.

"أندرو جونسون" يوم الخميس في مقال في "الاندبندنت" بعنوان: "مكة هو على المحك، وتدمير منزله وإلى مراكز التسوق والقصر".

وقال جونسون تتضمن مرحلة جديدة من التنمية بناء قصر جديد لمن المتوقع أن ملك المملكة العربية السعودية سيتم بناؤها في نفس المكان الذي يوجد فيه المعتقدات، والنبي ) التي ولد فيها. حول هذا المكان في عام 1951 مكتبة كبيرة بنيت لحماية Hjrhhay المتبقية لكن وحذر مسؤولون سعوديون الحجاج لا يصلي في هذا المكان، وأدلة دامغة عن ولادة النبي، لا يوجد مكان فيها.

وشددوا على الراحة والصحة.
 
 
المصدر: نادي الصحفيين نقلت قناة العالم الأخبارية

نگاهی به مصاحبه سال گذشته مهندس عرفان درباره معماری مشهد

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
نه حتی، معماری اسلام آمریکایی
 
کد مطلب: 6922
تاريخ: سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۲
منبع: مصاحبه با مهندس محمد هادی عرفان
درجه: خيلي مهم

يادداشت: ما؟ ما هنوز نمی دانیم دنبال چی هستیم. انقلاب‏مان اسلامی است؛ اما شهرمان لیبرالی طراحی می‏شود و معماری‏مان مدرن و پست مدرن است.
   
 
 
  مصاحبه ازمحمد مهدی خالقی

اشاره - مهندس محمد هادی عرفان متولد سال 1353اصفهان درخانواده ای بیرجندی الاصل، بزرگ شده مشهد و فارغ التحصیل رشته معماری از دانشگاه آزاد مشهد است. او درکنار معماری درزمینه های دیگر هنری مثل نویسندگی، خوشنویسی، عکاسی، کاریکاتور، شعر و سینما نیز صاحب نظر است. عرفان یکی ازبهترین دوره های زندگی اش را شرکت درکلاس های مرور اندیشه شهید آوینی درمؤسسه روایت فتح می داند. ازدیگر سوابق او می توان به مدیریت گروه معماری دانشگاه سوره مشهد، معاونت فرهنگی - هنری حوزه هنری خراسان، مدیریت تبلیغات و آرایه‏های شهری شهرداری، مدیر طراحی شهری و زیبایی سازی و مسئولیت دفتر مطالعات اجتماعی شهرداری اشاره کرد.

آقای مهندس به دلیل موضوع این مصاحبه که به بهانه روی کار آمدن مدیریت جدید شهری درمشهد است، خواهش می کنم ازدوران حضور شما در مدیریت طراحی شهری شروع کنیم.
درشروع کار مخروبه ای را تحویل گرفتم. دو مدیریت که هر دو در مرحله‏ی جنینی بودند. مدیریت شهری ومدیریت زیباسازی و جدی گرفته نمی‏شدند. همزمان با آمدن من این دو مدیریت ادغام شدند. اتفاقاتی هم افتاد. در مراسم معارفه، مدیران قبلی نیامدند و کار را با سختی و تلخی تحویل دادند. تیم قبلی ارزشی نبود ودوست نداشت امثال ماها وارد سیستم بشویم. من سه سال ازسال 86 تا 89 دراین مسؤولیت بودم و دراین مدت جز کارهای روتین اجرایی، چند کار عمیق انجام دادیم. یکی طرح جامع تبلیغات شهری‏ بود که هنوز هم یکی از بهترین کارهای ازاین سنخ درکشور است. کار بعدی بازسازی و منظم کردن پیادروهای عجیب و غریب مشهد بود. دراین 3 سالی که من بودم این را پیگیری ‏کردم و بعد ادامه پیدا کرد که تا الآن حدود صد هکتار از خیابان‏های شهر استاندارد شده است و می توانی با چشم بسته در پیاده‏روهایش راه بروی. طرح مطالعات جامع نورپردازی مشهد یکی ازکارهای تخصصی دیگر است. من اعتقاد داشتم که مشهد شهر زیارت است، شهر شب است. باید مدیریت سیمای شبانه شهر داشته باشیم. روزها که شهر زشت است. شب که تاریک است، ما با هنرمان زیبایش کنیم تا زائر لذت ببرد. برای این کار یک تیم دانشجویی تمام شهر را درشب عکاسی کردند. به صدوچهل نقطه رسیدیم. آن نقاط آنالیز شد تا رسیدیم به چهل نقطه فوری که بعنوان ریل نورپردازی مشهد مشخص شد و هر سال بودجه گرفتند و هنوز هم ادامه دارد.

درکنار فعالیت درشهرداری علاقه های دیگرتان را ادامه دادید؟
تدریس را رها نکردم که تا الآن ادامه دارد. همزمان نوشتن مقالات را ادامه دادم و تا الان قریب به بیست و پنج مقاله از من در فضای علمی کشور منتشر شده است که بعضی‏هایش مورد رجوع بسیاری ازمقالات تخصصی است. جز این، یادداشت های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی هم درمجلات و روزنامه های مختلف کشور داشته ام.

بعد ازسال 89 درگیر چه کاری شدید؟
به دلیل مشکلی که با معاون شهرسازی پیدا کردم، مجبور به انتقال از شهرسازی شدم. برگشتم به حوزه فرهنگی و دردفتر مطالعات اجتماعی مشغول شدم. درکنار این، بعد ازتلاش های چند ساله درحوزه معماری و دغدغه هایی که درباره معماری اسلامی داشتم، " مرکز مطالعات حکمت ، دانش و فن شهرسازی و معماری ایرانی اسلامی" با نام مخفف "شما" را راه انداختیم. سایت مرکز هم سال بعد، سالروز شهادت شهید آوینی در خانه نخبگان بسیج با حضور بعضی از مسئولین رونمایی شد و امروز بعد از دو سال حدود چهارصدو سی عضو دارد و برخی ازکشورها هم عضو آن هستندو بازخوردهای خوبی داشته است. در این مرکز هدف ما ارتقای معماری و شهرسازی در شأن نظام جمهوری اسلامی از منظر بخش خصوصی است. البته دو سال است که منتظر مجوز هستیم. چون نه وزارت علوم، نه وزارت مسکن و نه دانشگاه ما را نمی‏فهمند. البته ما منتظر مجوز نمانده ایم و دراین دو سال کوله باری از تجربه و یک شبکه خوب رابطین درسطح کشور بوجود آورده ایم. ضمناً 9 نشست تخصصی برگزار کردیم که آخرین اش "همایش ملی جایگاه عناصر دینی در توسعه شهری" بود. که با کمک خداوند همایش خوبی بود. دکتر ولایتی درآن سخنرانی کرد و مسؤولان استان هم آمدند. تا یک ماه دیگر کتابش منتشر می شود. البته دراین موارد ما یک تنه جلو رفتیم. بدنه‏ی اجرایی استان با ما مشکل دارند. می گویند چرا شما این کار می‏کنید؟ اصلاً به شما چه ربطی دارد؟ رئیس دانشکده معماری دانشگاه فردوسی فقط مانده بود یقه مرا بگیرد که شما به چه حقی این کار را می‏کنید؟! همه این موضوعات درپیروی از فرمان "شهر اسلامی" و موضوع کلی سبک زندگی است که آقا مطرح کردند. ما این موضوع را مطرح کردیم که در نظام ولایت فقیه، تمام شئون جامعه باید هماهنگ با رأس ولایت باشد.

جز رهبر معظم انقلاب، سراغ حوزه علمیه یا دیگر مراجع تقلید نرفتید؟
ما برای اولین باردرکشور، بحث استفتائات درحوزه معماری را مطرح کردیم. نودوسه سؤال طراحی کردیم و به دفاتر همه مراجع ارسال شد. آیت الله سیستانی شهریور ماه جواب دادند. آیت الله مکارم شیرازی خرداد سال قبل و نهاد رهبری در دانشگاه ها هم امسال جواب دادند. ازاین تعداد سی و دو سؤال را در سایت قرار دادیم که درحوزه معماری به نوعی انفجار خبری بود. خبرگزاری‏ها سریع پوشش دادند و حتی به خارج ازکشور هم رسید. جالب این است که از زمان کارکردن این مطلب در هفته اول شهریور، رتبه سایت ما درکشور دوبرابر شده و در دنیا هم چهارصد – پانصدهزاربالا رفته است. انشاء الله قرار است تا آخر سال، اگرامکانش فراهم شود، اولین کتاب استفتائات معماری را چاپ کنیم.

دورنمای این حرکت را چطور می بینید؟
هدف گذاری کلان ما اینست که در حوزه‏ی ملی بتوانیم رقیب آقاخان باشیم. گروه معماری آقاخان که رهبر اسماعیلیان جهان است و دنبال یک معماری منطبق بر اسلام آمریکایی هستند که فقط پوسته اسلامی دارد و خیلی هم مدعی است و به شدت جذاب.

معماری اسلام آمریکایی یعنی چه؟ آقاخان کیست ؟ مؤلفه های این نوع معماری چیست؟
آقاخان نزدیک 55 سال است که رهبر فرقه‏ی اسماعیلی است. سی میلیون پیرو درسراسر جهان دارد. خانه اش کاخی در پاریس است و زندگی تجملاتی عجیبی دارد. هر جا هم می‏رود؛ برایش فرش قرمز پهن می‏کنندو درحد پادشاه ازاو استقبال می کنند. ازنظر مالی هم آنقدر قدرتمند است که مثلاً در سیل پاکستان بیشتر از عربستان و ایران کمک کرد. نزدیک ششصد مهدکودک در جهان دارد وتعداد زیادی بیمارستان وچند دانشگاه. یکی ازمهمترین کار های اینها درکشورهای اسلامی، ترویج همگرایی فرقه ای است. یک نوع تساهل صرف. هرکس با هر فرقه ای و هر پوششی دردانشگاههای اینها درس می خواند. دائم هم ترویج می کنند که ما با همه مسالمت آمیز برخورد می‏کنیم. ازخود آقاخان دراینترنت یک عکس اخمو پیدا نمی‏کنید. همه با لبخند، یک آدم ریش سه تیغۀ کراواتی و بسیار امروزی. این همان اسلامی است که آمریکایی ها می خواهند. یک اسلام بدون امربه معروف و نهی ازمنکر، بدون تولی و تبری، اسلامی که با همه آشتی می‏کند. با سلطه کشورهای استعمارگر کنارمی آید. امریکا هم دوستش دارد و حمایتش می‏کند. عقبه فکری مباحث معماری اینها هم ایرانی‏های مقیم دانشگاه "MIT" هستند. سازوکارهای معینی دارند، هر سال مسابقه می‏گذارند و بنیاد آقاخان گران‏ترین جایزه معماری را می‏دهد. بیشتر هم دنبال کارهای شکلی هستند. مثل مرمت خانه های روستایی، بازارها یا کاروانسراهای قدیمی و .... مثلاً امسال بازار تبریز برنده یکی ازجوایز معماری آقاخان شد.

چه تفاوتی با ما دارد؟
ما؟ ما هنوز نمی دانیم دنبال چی هستیم. انقلاب‏مان اسلامی است؛ اما شهرمان لیبرالی طراحی می‏شود و معماری‏مان مدرن و پست مدرن است.

مشهد ازنظر معماری چطورشهریست؟
به شدت بی هویت! به شدت ناخوانا. اصلاً نشان نمی‏دهد اینجا شهری زیارتی است. اصلاً نشان نمی‏دهد که شهر است! شما هیچ حسی از مشهد ندارید. نمونه‏اش این که خیلی مواقع در خیابان‏ها گم می‏شوید. چون اصلاً خیابان‏ها شناسایی نمی‏شود. به پلاک و رقم و عدد که نیست. باید ساختمان‏هایی در این شهر باشد که شما خودت را با آن ها تطبیق بدهی. ضمن اینکه خیلی از پروژه‏ها نما ندارند. ابعاد و تناسب خیلی از خیابان اصلاً فرح بخش نیست. اینها حداقل‏های لازم برای یک شهر زیباست. فقط گلکاری و مجسمه های عجیب و غریب که شهر را زیبا نمی کند! مثلاً به شدت در بلوار جانباز برج سازی تبلیغ می‏شود. غافل از اینکه این بولوار مفّر ترافیکی مشهد است که باید برای روز بحران باز باشد.

از منظر معماری اسلامی چطور ؟
دراین مورد که چیزی برای گفتن نداریم و هیچ جایی برای دفاع نیست. نه تنها آرایه هایی مثل طاق و قوس و کاشی نداریم، که در مفاهیم هم چیزی برای عرضه نداریم. شهر ما معماری در هم ریخته‏ای دارد که هیچ حسی را به شما منتقل نمی‏کند. نه حس اطمینان، نه حس آرامش. بیشتر حس اضطراب، چشم و هم چشمی، تنفر و... دارد. امروز دراین شهر روی بیلبوردهای تبلیغاتی می نویسند در فلان برج مثل هتل زندگی کنید. این نشان می‏دهد که معماری اصلاً فهمیده نمی‏شود. کدام مسافری در هتل راحت است؟! مخصوصاً ما ایرانی‏ها که اگر به هتل پنج ستاره هم برویم؛ وقتی برمی‏گردیم می‏گوییم: "آخیش! هیچ جا خانۀ خودمان نمی‏شود." خانه یک مفهوم مقدس و زیبا در معماری دارد. شما اصلاً مفهوم خانه را نفهمیدید. مشکلات ما تا این حد است و این فاجعه است.

این همان معماری اسلام آمریکایی نیست؟
کاش آن بود. آن هم نیست. در معماری غرب، برج را به هیچ وجه برای خانه توصیه نمی‏کنند. فقط برای استفاده های ادارای و تجاری برج ساخته می شود. برج را هم که می سازند به لبه پنجم یعنی پشت بام‏های ساختمان های اطراف برج ها توجه می‏کنند. ما که برج می سازیم، برج نشین ها از پشت پنجره شان چه چیزی را می بینند؟ یک مشت دیش و لباس زیر و دوچرخه کهنه و...

راه برون رفت از شرایط چیست؟
بدانیم چه می‏خواهیم. این خیلی مهم است. باید به خودمان فکر کنیم. به چیستی‏مان. هنوز مسائل اساسی‏ ما حل نشده است. در کشورهایی مثل آلمان اگر کسی بخواهد شهرسازی بخواند، باید اول معماری بخواند، بعد علوم سیاسی! یعنی پذیرفته اند که شهرسازی به شدت با معماری و سیاست گره خورده است. باید اینها را بفهمیم. نمی‏شود بگوییم ربطی ندارد. چطور می‏شود که مشاور شهرسازی ما در طرح جامع مشهد، بگوید مبنای کار من آرای پوپراست؛ بعد تبعات نداشته باشد. مگر می‏شود؟! گرچه آدمی که طرح را نوشته بسیار ایرانی است. یعنی عرق ایرانی گری‏اش مثال زدنی است و فوق‏العاده آدم محترمی است. اما چرا نتوانیم طرح جامع مشهد را بر مبنای آرای متفکران مسلمان بنویسیم؟

چند سؤال عمومی دارم وبا این شروع می کنم که شهرداری چه جایگاهی و اختیاراتی در حوزه مدیریت کلان کشور دارد؟
شهرداری ها بعنوان یک عامل مدیریتی محلی و شهری اختیارات زیادی دارند. حوزه های انتظامی، ترافیکی، زیست محیطی، بهداشت و ... با وظایف و اختیارات شهرداری گره خورده است. آنطوری که دوستان شهرداری می‏گویند حدود سیصد - چهارصد وظیفه به عهده شهرداری گذاشته‏اند؛ که از تولد تا مرگ شهروندان را شامل می شود. اما به یک معنای دیگرشهرداری‏ها در کشور ضعیف‏اند و بدنه‏ی اجرایی زیاد آنها را تحمل نمی کند. یک نمونه اش دردولت قبل اتفاق افتاد. هشت کلان شهرکشور مشهد، شیراز، اهواز، تبریز، اصفهان، کرج، تهران و قم دور هم جمع شدند و جلسات خوبی برگزار شد اما به مجرد اینکه درحال رسیدن به یک بلوغ مناسب بود، دولت اعلام کرد هشت کلان شهردیگر هم داریم و شهرهایی مثل رشت، بندرعباس، زاهدان و... یک دفعه شدندکلان شهر!! درحالی که نه به لحاظ زیرساخت‏ها و نه استانداردها، شرایطش را نداشتند. حتی همان هشت شهر اول هم هنوز بحث است این ها کلان شهر هستند یا فقط بزرگ اند؟ این نشان می دهد که بدنه دولت زیاد تمایل به ایجادگفتمان و یک نظام قانون سازی درست بین اینها نداشت.

این کلان شهر بودن یا به قول شما بزرگ بودن را چطور می شود فهمید؟
وقتی می گوییم شهر بزرگ یعنی منطقه دو شهرداری مشهد تقریباً معادل سبزوار یا نیشابور جمعیت دارد. رفتارهای مدیریتی و بودجه‏ای درشهرهای بزرگ بسیار متفاوت است. سال هشتادوهفت نمایشگاهی بود ازعملکرد شهرداری های کشور درکیش. توی پرواز با یک نفراز شهرداری قائن همسفر بودم. پرسیدم بودجه شهرداری شما چقدر است؟ گفت دو میلیارد تومان. بعد پرسید بودجه شما چقدر است. گفتم بودجه سطل های زباله شهرداری مشهد امسال بیش از دو میلیارد تومان است! یا مثلاً امسال، فقط بودجه معاونت فرهنگی شهرداری مشهد نزدیک هشتاد میلیارد تومان است. بودجه سازمان پارک‏ها و فضای سبز و حوزه خدمات شهری هم درهمین حد است. یعنی یک سازمان به اندازه یک معاونت بودجه دارد.

در مجموعه شهرداری چند پست، مسئولیت و مدیریت تعریف شده وجود دارد؟
شورای اداری شهرداری شامل مدیران ستادی و مدیران مناطق و مدیران سازمان‏ها است که نزدیک به هفتادنفرند. اگر به اینها نواحی راهم اضافه کنیم، حدود صدوبیست نفر می شوند. اینها مدیران ستادی و صفی رده یک و دو شهرداری هستند. رده های سوم و چهارم را هم حساب کنیم؛ حدود چهل نفر هستند.

یعنی شهرداری حدود دویست مسؤولیت دارد؟ خیلی زیاد است؟ به نظر شما شهردارجدید درانتصاب این دویست نفر، باید چه رویکردی داشته باشد؟
اگر بخواهیم علمی و آرمانی فکر کنیم، خیلی جای کار دارد. الان درسیستم شهرداری زیاد فرق ندارد که مثلاً شما شهردار منطقه هشت باشید یا یازده! کما اینکه مناطق عمیقاً با هم فرق دارند. قاسم آباد یعنی منطقه یازده و ده عموماً نوساز هستند و فرهنگ اجاره‏ نشینی زیاد است و با منطقه ثامن یا مناطق سه، چهار و پنج که بافت متراکم و فرسوده ای دارد، بسیارمتفاوت است. این تفاوت ها تغییرات رفتارهای شهروندی و هزینه‏های شهروندان را باعث می شود. حتی این مسائل به ظاهر بی اهمیت و درواقع بسیار مهم، باید درگرایش‏های شهرداران مناطق دیده شود. کسی که می‏خواهد در منطقه‏ای که نصف‏اش بافت فرسوده است خدمت کند، باید ادبیات تعامل با مردم را بفهمد. این یک نمونه است. نمونه دیگر بحث تخصص درمعاونت های مختلف شهرداری است که هرکدام وظایف متفاوتی را به عهده دارند. معاونت حمل و نقل، شهرسازی، فرهنگی، اداری - مالی و... توجه نکردن به این تخصص ها آنها را جزیره‏ای می‏کند وآفاتش را شهر باید بپردازد. مثلاً ما در حوزه ی فضای سبز هنوز طرح جامعی که همه جانبه در مورد فضای سبز فکر کند نداریم. ازطرفی بحران آب داریم ازطرف دیگر گونه‏هایی می‏کارند که آب می‏بلعد. یا خیلی ازگونه‏هایی که وارد شهر شده به لحاظ جغرافیایی یا زیست محیطی گونه‏های مهاجم تلقی می شوند. یا مثلاً به دوستان گفتم شما به برج بیست طبقه مجوز ساخت می دهید. آیا به طبعات فرهنگی، اجتماعی، زیست محیطی و... ‏اش فکر کرده اید؟ الان در همه دنیا برج ها پیوست زیست محیطی و پیوست اقتصادی دارد. در بسیاری از کشورهای دنیا به ساختمان های مهم بناهای زرو گفته می شود. یعنی مصرف انرژی‏اش از شبکه عمومی صفر است. حتی دربعضی کشورها ساختمان های زرو پلاس دارند. یعنی به شبکه برق می‏فروشند. فکر کنم فرانسه بود. گلخانه‏ای رفتم. گل تولید می‏کرد، به شبکه برق هم می‏فروخت. چرا ما برج سازی و تبعاتش را راحت بپذیریم ولی هزینه‏هایش را شهروندان دیگر بدهند و هیچ سودی هم نبرند. سایه اندازی‏اش، سرمای زمستان‏اش، گرمای تابستان‏اش، آلودگی‏اش، دم هوایش، کاهش فشار آب و...

و بحث‏های فرهنگی‏اش؟
بله که ازهمه مهمتر است. اشرافیت‏، تبرج و تبختر، تشدید شکاف طبقاتی و ... الان جا نمایی غلط برج ها حتی درمناطق مرفه شهر مشکل ایجاد کرده است. کسی که خانه ویلایی دارد، دوست داشته کسی او را نبیند. وقتی این برج اززمین بیرون می آید، آرامش او را هم برهم می‏زند. دیگر درمناطق پرجمعیت و متوسط و پایین شهر که جای خود دارد.

درانتخاب اشخاص و براساس اینکه ما در کشوری شیعی و شهری که پایتخت جهان تشیع به حساب می آید هستیم، چه ملاک هایی باید رعایت شود؟
درحوزه‏ی معاونت فرهنگی اجتماعی، که معمولاً ازبعد اجتماعی اش غفلت می شود؛ باید کسی بیاید که دین را عمیقاً بفهمد نه فقط شعائر را. مشهد شهر مهاجرت است. ما باید تنوع نژادی و مذهبی را به رسمیت بشناسیم. دائم می‏گوییم فرهنگ مشهدی! این درست نیست. اصولاً پذیرفتن اینکه مشهد فرهنگی موزاییکی دارد، راهبردهای ما را عوض می‏کند. یا مثلاً در حوزه خدمات شهری باید یکی از مهمترین اصول، شهروند محوری باشد. اونباید خودش را با خدمات تطبیق بدهد، ما باید با او هماهنگ باشیم.

به نظر شما در این شش سال اخیر، رشد مشهد متوازن بوده؟
کارهای خوبی شده اما نه متوازن. توازنی در رشد نبوده البته منظور من ازتوازن، تساوی نیست. رشد عادلانه است. اقتضای یک خانه پنجاه متری در طلاب با یک خانه دویست و پنجاه متری متفاوت است. این را باید شهرداری و مدیرانش بفهمند. من احساس می‏کنم اینطور نبوده است. مثلاً الان تعداد زیادی فرهنگ سرا در شهر افتتاح شده که به نظر من تقریباً هیچ کدامشان ازمنظر معماری به درد نمی‏خورند. از نظر من معمار، فرهنگسرا باید جایی باشدکه تمام محله به او آدرس بدهند. اینقدر شاخص باشد.

معضلات مهم مشهد را در چشم‏انداز مدیریت جدید شهرداری چه می‏دانید؟
مهمترین‏اش این است که مشهد پر حاشیه‏نشین‏ترین شهر ایران است. در مشهد از هر سه نفر یکی حاشیه‏نشین است؛ نزدیک یک میلیون نفر بیشتر از کل جمعیت زاهدان و این خیلی آفت است. از نظر مذهبی هم فعالیتهای اختلاف برانگیز بین شیعه و سنی روز بروز تشدید می‏شود. از نظر زیست محیطی هم بحران آب در مشهد جدی‏ترین مسأله است. دائم می گویند افق مشهد ورود چهل میلیون زائر است. با دوستان پروژه زیارت صحبت کردم که برای این جمعیت آب‏ ازکجا می آورید؟ آب که خریدنی نیست. باید یک فکر زیرساختی بکنید.

برای اینکه زیاد نا امید نشویم، می پرسم پیشنهادتان برای طرح تفصیلی آینده مشهد چیست؟ تا چه حد و درچه زمانی می توانیم این وضع را اصلاح کنیم؟
فرصت‏های زیادی از دست رفته است. بخصوص در منطقه ثامن. بافت‏های تاریخی چهارصد ساله ما را تخریب کردند. اینها تاریخ معماری مذهبی ما از دوره تیموری تا دوره معاصر بود. البته مشهد بزرگترین قطب آموزش معماری کشور است. حدود شانزده دپارتمان معماری داریم که دانشجو می‏گیرند. تا الآن منابع درست مدیریت نشده است. در منطقه ثامن جای بافتهای تاریخی چه چیزی گذاشته اند؟ هتل! در صورتی که اینجا مرقد عالم آل محمد(صلی الله) است. چرا دراین بافت دانشگاه، حوزه های علمیه و مراکز علمی - پژوهشی ساخته نشده است؟ اگردراین منطقه پانزده دانشگاه بین‏المللی داشتیم، با رفت و آمد علما، دانشمندان، دانشجویان از سراسر عالم اسلام و حتی ادیان دیگرچقدر فضا عوض می‏شد؟ این که بقول امروزی ها اصلاً برند حضرت رضا(علیه السلام) است. مناظره و گفتگو با ادیان دیگر. اگر این مبنای بارگذاری دور حرم بود، چه اتفاق های خوبی می افتاد؟ چقدر فضا آرام می‏شد؟ اصلاً عالم و دانشمند با خودش آرامش می‏آورد. چون اهل جنجال و تردد غیر ضروری نیست. چقدر فضا از ترافیک درونی خالی می‏شد. این ترافیک فعلی درحالی است که اینجا هنوز چیزی ساخته نشده است. نصف پروژه خالی است. اگر بقیه اش ساخته بشود، چه مجموعه عجیب غریبی می‏شود! پر از برج و ازدحام وسردرگمی!

Open an expert website consultant for Islamic Architecture

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

همزمان با عید سعید غدیر خم، فاز نخست وبسایت تخصصی مشاور معماری اسلامی راه اندازی شد.

نیاز دانشجویان و محققان به دانستن بیشتر درباره معماری اسلامی و حجم زیاد سوالات دانشجویان ما را بر آن داشت تا در فاز نخست ، خدمات مشاور و آموزش معماری را فعال نماییم.  هم اکنون سایت بصورت آزمایشی به نشانی islamic-architect.com مشغول فعالیت است و انشالله با همین نام پذیرای علاقمندان خواهد بود.

به زودی ثبت نام دوره فشرده ترمیک آموزش مهارتهای معماری از طریق سایت آغاز خواهد شد . علاقمندان میتوانند علاوه بر سایت از طریق شماره  09383284285 با آقای مهندس رحیمی نهوجی تماس حاصل بگیرند.

coincided with Ghadir eve specialized website, the first phase of the Islamic consultant.

the students and researchers need to know more about the Islamic architecture and the large number of questions, our students in the first phase, services and training consultant for the architecture. now to a website www. islamic-architect. com launched and " Hopefully, with the same name received enthusiasts.

soon the registration period of intensive architectural skills through the site will begin. enthusiasts can, in addition to the site with 09383284285 through contact with Mr. Arch. Rahimi.



آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 22 مهر 1393 ، 10:41

World Architecture Day

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

مدیریت مرکز مطالعات شما ، روز جهانی معماری را به همه معماران عضو خصوصا معماران ایرانی و مسلمان تبریک میگوید و برای اعتلای معماری آرزومند موفقیت همه معماران است.

Management Center, World Architecture Day to all registered architects, architects especially Iranian and Muslim architecture congratulate and wish to promote the success of all architects.


Management Center, Día Mundial de la Arquitectura a todos los arquitectos colegiados, arquitectos especialmente iraní y musulmana arquitectura felicitar y desean promover el éxito de todos los arquitectos.



Management Center, la Journée mondiale de l'Architecture à tous les architectes inscrits, les architectes en particulier iranienne et musulmane l'architecture féliciter et souhaitent favoriser la réussite de tous les architectes.



Management Center, World Architecture Day an alle registrierten Architekten, Architekten besonders iranischen und islamischen Architektur gratulieren und wünschen, um den Erfolg aller Architekten zu fördern.


مركز الإدارة، والهندسة المعمارية العالم اليوم لجميع المهندسين المعماريين المسجلين والمهندسين المعماريين وخاصة الإيرانية والإسلامية تهنئة الهندسة المعمارية وترغب في تعزيز نجاح جميع المهندسين المعماريين.

فوری ترین نسخه برای طراحی شهری مشهد ایجاد سازمان زیباسازی است

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
مدیر خانه هنرمندان مشهد:
فوری ترین نسخه برای طراحی شهری مشهد ایجاد سازمان زیباسازی است
تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۹۳ در ۱۰:۲۳ ق.ظ
چاپ خبر
 
جلسه هم‌اندیشی با موضوع «ویژگی های محیطی و مبلمان شهری در مشهد و چند شهر دنیا» با ارئه محمد هادی عرفان مدیر خانه هنرمندان مشهد و کارشناس ارشد معماری در ساختمان مرکزی شهرداری مشهد برگزار شد.
images

به گزارش صبح توس، مدیر خانه هنرمندان مشهد در این جلسه گفت: در سخت بودن اعمال ضوابط در سیمای شهری و طولانی بودن فرایند بهبود تدریجی هویت کالبدی و خوانایی شهری، اهم گفتگوی مشترک مردم با مردم  مردم با شهر و مردم با مدیریت شهر در  گرافیک محیطی و مبلمان شهری صورت می گیرد.

 

وی ادامه داد: مبلمان شهری و گرافیک محیطی توان ساخت هویت شهری را ندارد ولی در وضعیت فعلی بار جدی خاطره سازی و ایجاد تصویر ذهنی  تا قوام یافتن سیمای شهری مناسب  بر عهده مبلمان شهری است.

 

عرفان تصریح کرد: جذابیت گرافیک محیط و مبلمان شهر بطور مستقیم در سرمایه شهر تاثیر دارد و صد البته نباید بزک شهری را جایگزین این دو پنداشت.

 

این کارشناس ارشد معماری ضمن بیان اینکه شهر همانند یک خانه نیاز به اثاث و تجهیزات دارد تا آسایش مناسب را برای شهروندان در مواقع حضور در فضای عمومی فراهم آورد، افزود: مبلمان شهری ، مشخصا انواع لوازم و المانهایی است که کارکرد در فضای عمومی شهری دارند و  کیوسک، نیمکت، روشنایی ، سطل زباله ، رمپ، فلاورباکس(گلجای)، استند، بیلبورد، باجه تلفن، انواع تابلوهای راهنما و تابلوهای ترافیکی نمونه هایی از مبلمان شهری هستند.

 

مدیر امور هنری شهرداری مشهد خاطر نشان کرد: مبلمان ترافیکی را اینگونه بپذیریم که شامل همه نوع طراحی محیطی منجر به بهبود کارآیی تردد باشد، با این نگاه پلها، جدولها، لبه ها و.. در این حوزه می گنجند.

 

عرفان همچنین بیان کرد: نقاشی دیواری، هنری شهری در شهرهای اروپایی نیست زیرا نماهای ماندگار شهرهای اروپایی  نیاز به کارهای موقت را از بین برده است و آنچه نقاشی دیواری خوانده میشود که در موارد بسیار معدود و محدود و بیشتر جنبه تفننی دارد.

 

این مدرس دانشگاه اذعان داشت: شایسته است که بپذیریم رقابت امروز کلانشهرها با یکدیگر در مساله توسعه پایدار و جذب نخبگان است و تلاش شهرهای موفق دنیا برای خلق فضای شهری متناسب با سبک زندگی دانشمندان و تحصیل کردگان نکته ای عمیقا مهم است.

 

وی همچنین اظهار داشت: دوره ژست برنامه ریزی شهری گذشته است و شهرهای موفق به مدد هوشمند سازی خدمات برنامه ریزی شهری ، از گردنه خدماتی از قبیل صدور پروانه گذشته اند و پیچ تاریخی بقای شهرها، امروزه در ایستگاه طراحی شهری و خصوصا، طراحی فضای مناسب و مجهز شهری به مبلمان و گرافیک توقف کرده است.

 

عرفان فوری ترین نسخه برای طراحی شهری مشهد را ایجاد سازمان زیباسازی دانست و افزود: فرصت- تهدید! بدنه متخصص در برنامه ریزی شهری و تهدید تحقق تنها ۴۹ درصدی طرح جامع قبلی، قابل درک است ولی نباید شهر به بهانه یا دلیل این معضل، از جهش کیفیت محیطی اش غافل بماند که در صورت تاخیر مدیریت، بازار خودش راهش را با هزینه ای بسیار بالاتر و با خطاهایی به مراتب بزرگ پیدا خواهد نمود.

 

عرفان در زمینه طرح ایجاد سازمان زیباسازی بیان کرد: شهرداری مشهد در سال حدود ۲۰۰ میلیارد تومان در حوزه مطالعات فضای شهری هزینه می کند و اما سازمان های مختلف در این زمینه پاسخگو نیستند.

 

وی ضمن بیان اینکه ۱۶ سازمان مختلف به نوعی درگیر فضای طراحی شهری هستند، اظهار داشت: در صورت تشکیل سازمان زیباسازی شهری در مشهد این سازمان پاسخگو خواهد بود و از این وضعیت بلاتکلیفی خارج می شویم.

 

اما در پایان این جلسه کمال سرویها نائب رئیس شورای شهر مشهد به خبرنگار ما گفت: مبلمان شهری در ۵ سال اخیر رشد خوبی کرده و توانسته توجهات زیادی را به خود معطوف نماید یعنی انتظارات مردم نسبت به مبلمان شهری بالاتر رفته است.

 

وی ادامه داد: به هر حال مشهد تفاوت هایی با سایر شهر ها دارد و زائرین زیادی  می خواهند از مبلمان شهری ما استفاده کنند و تاکنون از تجربیات مناسب سایر شهرهای دنیا در حوزه مبلمان شهری استفاده کرده ایم.

 

سرویها افزود: در ارائه خوب آقای عرفان دیدیم که در حال حاضر تفاوت فاحشی بین مبلمان شهری مشهد با سایر شهرهای مهم دنیا وجود دارد و قطعا سیما و منظر شهری ما می تواند رشد بیشتری داشته باشد تا مردم در یک فضای با نشاط زندگی روزانه خود را بگذرانند.

بنای ملک التجار خانه هنرمندان سنندج می شود

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
بنای ملک التجار خانه هنرمندان می شود
تفاهم نامه همکاری مشترک در سرمایه گذاری و واگذاری حق بهره برداری از بنای تاریخی ملک التجار سنندج با کاربری خانه هنرمندان امضا شد.
بنای ملک التجار خانه هنرمندان می شود

به گزارش «معماری نیوز» به نقل از روابط عمومی  شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران  این تفاهم نامه در آیینی به امضاء  مدیران ارشد شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران، صندوق احیاء و بهره برداری از بناها و امکاکن تاریخی و فرهنگی کشور و اداره کل  میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری ،فرمانداری و شهرداری شهر سنندج رسید.


در این تفاهم نامه که در 8 ماده به امضاء رسیده، آمده است: به منظور ایجاد و توسعه مراکز فرهنگی هنری در شهر سنندج به عنوان محل برگزاری رویدادهای اجتماعی و راه اندازی خانه هنرمندان جهت بهره مندی هنرمندان و مخاطبان بومی منطقه، این اقدام صورت گرفته است.

معاون وزیر راه و شهرسازی و مدیر عامل شرکت مادر تخصصی  عمران و بهسازی شهری ایران  در حاشیه  این مراسم گفت: حفظ آثار تاریخی و فرهنگی بجای مانده از گذشتگان فرصتی است که برای نگهداری آن نیازمند حمایت همه دستگاه ها است زیرا که این مهم تکرار شدنی نیست.


 دکتر محمد سعید ایزدی افزود: این تفاهم نامه با هدف حفاظت و سیاست بهره برداری از ساختمانهای تاریخی در فرآیند باز آفرینی شهری به امضاء رسیده است.


وی اظهار داشت: احیاء، ایجاد جریان زندگی در آثار تاریخی و مشارکت بخش خصوصی در فرآیند باز آفرینی این آثار از دیگر اهداف این تفاهم نامه است.


معاون وزیر راه و شهرسازی با ابراز امیدواری در حفظ آثار باقی مانده در کشور گفت: متاسفانه برخی آثار تاریخی به دلیل غفلت عده ای از دست اندرکاران وقت دچار تخریب شده است.

کتاب «جامعه‌ شناسی معماری شهر تهران» منتشر شد

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

چند ماهی از انتشار یک اثر با نامی متفاوت  میگذرد.... کتاب جامعه شناسی معماری شهر تهران به یک دغدغه قرار است بپردازد. یک دغدغه با نگاهی دو سویه بین معماری و جامعه شناسی..... قضوت خودتان را با ما درمیان بگذارید . چرا که این کتاب ادعای بزرگی را مطرح کرده .جامعه شناسی معماری عنوان بلندیست که کتاب به دوش میکشد...

هویت دینی در شهرها از جمله مباحث قابل طرح در جامعه شناسی است. سارا کریمی در کتاب خود با عنوان«جامعه‌‌شناسی معماری شهر تهران» به روایت تطبیقی از معماری دو مسجد پرداخته است.
تهران به عنوان مرکز سیاسی کشور، بیش از یک شهر بزرگ و پرجمعیت است که رشد ناموزون و نامتعادل و تنوع قومی و مهاجر پذیری گسترده، وجه ممیزه آن از دیگر شهرهای بزرگ است که تراکم سرمایه‌های فرهنگی و خرده‌فرهنگی معنای فرهنگی تهران را در ذهن ساکنان و غیر‌ساکنان متمایز می سازد.

یکی از مسایل مطرح در جامعه معماری ایران‌، مساله «چیستی هویت معماری شهری در شهر‌های ایران اکنون» است. این مساله به‌ عنوان دغدغه معماران و شهرسازان ایرانی از سوی خود آنها مطرح می‌شود. در کتاب «جامعه‌شناسی معماری شهر تهران»، اظهارات چهل معمار و شهرساز معاصر ایرانی درباره مساله معماری کنونی ایران در سی سال اخیر بررسی شده است‌ و مساجد شاه و امام صادق در تهران به لحاظ معماری از منظر مولف بررسی شده است.

مولف در کتاب خود، ایستایی و پویایی پدیده‌‌های شهری با رویکردی کل‌نگر یا خردنگر به شهر اندیشیده شده و سعی شده است راهی برای برون‌رفت از این دوگانه‌‌ها یافت ‌شود. انتخاب معماری با موضوعاتی خرد و ایستا و تحلیل آن با نگاهی جامعه‌شناسانه براساس عناصر انسانی و پویا در یک رویکرد کلی، این تلاش را سامان می‌دهد.

چاپ نخست کتاب«جامعه‌‌شناسی معماری شهر تهران» در ۳۰۸ صفحه،‌ به قیمت ۱۴ هزار تومان از سوی انتشارات تیسا راهی بازار کتاب شده است.

نظرات خود را به ایمیل آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید ارسال دارید.

سند پیشنهادی مرکز زیر نگاه تشکلها

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

سند پیشنهادی مرکز مطالعات شما ، برای گرایش به شهرسازی و معماری ایرانی اسلامی  مشهد ، پایتخت فرهنگی 2017 جهان اسلام در جلسه تشکلهای مردمی پایتخت فرهنگی بررسی شد. در این نشست که نمایندگانی از شورای اسلامی شهر مشهد ؛ و چندین تشکل دانشجویی، مذهبی ، صنفی و تخصصی حضور داشتند.گزینه های مختلفی برای ساختار میزبانی مشهد در سال مذکور بررسی شد.

حلقه گفتگوی وایبری معماری ایرانی -اسلامی شروع بکار کرد.

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

به مناسبت روز معمار ، حلقه وایبری اعضای مرکز مطالعات شما ؛ 48ساعت قبل در فضای مجازی وایبر آغاز بکار کرد. علاقمندان میتوانند در بحثهای خوب و جدی معماری ایرانی - اسلامی مشارکت کنند. زبان رسمی حلقه فارسی میباشد.

آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 30 ارديبهشت 1393 ، 10:54

Three districts of plus-energy homes posed by Vincent Callebaut Architectures for The City of Eternal Spring in Yunnan Province

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
45 ambitious homes planned for Kunming 
 
All images: VINCENT CALLEBAUT ARCHITECTURES -WWW.VINCENT.CALLEBAUT.ORG 
 



Be the first to comment
 



Three districts of plus-energy homes posed by Vincent Callebaut Architectures for The City of Eternal Spring in Yunnan Province 

Vincent Callebaut Architectures’ inventive and varied concepts for vertical farms, foliage-rich residential towers and reflective cultural buildings are a regular hit with media publications worldwide. The team’s designs are undeniably ambitious and their latest offering does not disappoint.

Flavours Orchard is a residential scheme near the Dianchi Lake in Kunming, China comprising of 45 plus-energy villas in a 90,000 sq m plot. Plans are for the development to encourage a neighbourly attitude through communal facilities such as a community vegetable plot and fenceless gardens, as well as generating enough energy to meet the residents’ demands.

Environmentally-friendly measures posed by the architects include: electric bicycles or driverless electric cars that can be recharged from the photovoltaic roofs on residential properties; recycling organic waste in compost wells to produce natural fertiliser; sending waste water to bio-reactor facades for anaerobic digestion; recycling grey water for agricultural irrigation; and introducing community-led organic agriculture onsite.

The team estimates that the average consumption for one year would be less than 50 kWh/sq m/year at a development where average production can reach 100 kWh/sq m/year. At 1,894m above sea level and with a year-round climate that has earned it the name ‘The City of Eternal Spring’, the site is due to be transformed from industrial wasteland into a buzzing eco-development.

In line with the sustainability aspects of this scheme, Vincent Callebaut Architectures has devised three styles of home for construction in Kunming, dividing the community into three separate districts with their own intrinsic identity. Certain elements remain the same however, such as the integration of solar photovoltaics, LED lighting and A+++ class domestic appliances.

Fifteen units for each of the three styles of home are planned for the development: The Mobius Villa, The Mountain Villa and The Shell Villa.  

The Mountain Villa takes the form of an enormous Chinese fan, constructed east to west in light of the sun’s path during the day. At the core of the building is a spiral staircase which provides access to the amenities within, the living rooms and reception spaces angled towards the green landscape. The south façade is glazed while the north façade incorporates more wood in light of the different intensities of sunlight. Solarised photovoltaic glass panels are implemented throughout as are panels filled with algae to produce bio-hydrogen.

The Mobius Villa encircles a pair of open-air patios, one planted, the other aquatic. A ribbon of steel with a secondary wood frame, this design is constructed using a trapezoidal module repeated 24 times with a sloping pedestrian path. Inside the residents can enjoy bedrooms, bathrooms, offices, libraries and games rooms lit naturally through expansive glass windows. Louvered shutters provide shade and pivot automatically in response to the intensity of the sun.

The third and final style of home in the Flavours Orchard development is The Shell Villa. This bold design is separated from the ground by six steel pillars in order to raise the wind turbines atop the residences above the tree line. The style of these homes references the traditional conical Asian hat with their ‘plaited’ forms created by glued laminated timber carpentry. The load of this is taken by a circular deck.

The Fatimids and the Institutionalization of Sunni-Shi’ah Conflicts (Part Two)

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
Assoc. Prof. Dr. Spahic Omer
Kulliyyah of Architecture and Environmental Design
International Islamic University Malaysia
E-mail: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
 

Alaqmar facade

Elaborately decorated front facade of the al-Aqmar Mosque.


The Fatimids, it could be thus inferred, were among the first in Islamic civilization who used the power of writing signs on buildings in order to advance and publicize their ideological struggle.[1] The earliest Muslim example of using buildings and building decoration systems as a means for promoting a spiritual mission and cause could be traced back to the creation of the Dome of the Rock in Jerusalem which was initially completed in 72 AH /691 CE at the order of the Umayyad caliph ‘Abd al-Malik b. Marwan (d. 86 AH /705 CE). Via the ways the building and its decorative styles and strategies were perceived, planned and executed, the local Jewish and Christian population was mainly targeted.[2] However, the way the Fatimids made recourse to utilizing the power of letters and symbols on buildings for advertizing and promoting their struggle and cause was like what nobody has ever seen before.


The relatively small mosque of al-Aqmar (the Moonlit, or Gray mosque) in Cairo founded by Ma’mun al-Bata’ihi (d. 519 AH /1125 CE), vizier of the caliph-Imam al-Amir Biahkamillah (d. 525 AH /1130 CE) in 519 AH /1125 CE, is an ideal extant illustration of this Fatimid tradition. A striking feature of the building is the decoration of its projecting portal and the entire front façade which faces the major al-Mu’izz Li-Dinillah street which, in turn, forms the main axis of the city of Cairo stretching from Bab (Gate) al-Zuwayla in the south to Bab (Gate) al-Futuh in the north, and virtually dividing the city into two corresponding parts. The hood of each niche on the mosque’s façade is composed of radiating flutes with a central medallion.[3] The following Qur’anic words are inscribed in a concentric circle medallion over the imposing entrance portal: “…Allah intends only to remove from you the impurity (of sin), O people of the (Prophet's) household, and to purify you with (extensive) purification.” (Al-Ahzab, 33). In the centre of that medallion are the names of Muhammad and ‘Ali. Inside another two smaller medallions at right and left wings there is the name of ‘Ali encircled with the name of Muhammad written 5 times. Moreover, at each of the mosque’s two corners which flank the mosque’s front wall, there are three small niches, one above the other two, wherein the following Qur’anic words: “Indeed, Allah is with (the top niche) those who fear Him (the bottom right niche) and those who are doers of good (the bottom left niche).” (Al-Nahl, 128), are engraved.  On both sides of the top niche there are discs the right one having the name of Muhammad and the left one of ‘Ali. Hence, the top portion can be also read as: “Indeed, Allah is with Muhammad and ‘Ali”.[4] In the whole of the mosque, in addition, there are 25 elaborately decorated stucco window grills with the names of Muhammad and ‘Ali etched inside two small discs placed almost in the middle on the right and left of each grill. Inside the right disk is the name of Muhammad and in the left one the name of ‘Ali. Of those 25 intricately embellished stucco window grills, 23 face the interior of the mosque and two the exterior. The latter is part of the rich decorative style and language of the mosque's front facade. And finally, above the praying niche or mihrab of the mosque, tributes for the Fatimid (Isma’ili) Imams and caliphs are evidenced.

That said, ornamental deep and shallow niches, as well as flat arches, with their hoods composed of radiating flutes with or without circle medallions being placed either in the center or independently next to those niches and arches -- irrespective of whether there are inscriptions or not in the midpoints of those medallions – denote, perhaps, the most recognizable features of the Fatimid art and architecture. To Irene A. Bierman, circle disk medallions are “immediately recognizable by Isma’ilis as the sign of Isma’ilism.”[5] What is more, the hood composed of radiating flutes, or the ribbed shell hood, with its pierced medallion in the mosque of al-Aqmar was the prototype of all the later cusped, ribbed, blind, keel-arch decoration which remains somewhat vogue in Cairo’s buildings.[6] As a matter of fact, both fluted niche hoods and a brand of medallions as simple and inelaborate decorative media existed in Egypt even before the Fatimids, as evidenced by the way the mosque of Ahmad b. Tulun (d. 271 AH / 884 CE) had been decorated. However, the Fatimids perfected those media and made sure that ever after they remained integral to the vocabulary of diverse Islamic art and architecture in Egypt and beyond.

Without a doubt, elaborately decorating the front facade of the al-Aqmar mosque with intriguing inscriptions suggestive of Shi’ism, plus setting the façade at a different angle from the rest of the mosque to ensure that it faced onto, and was parallel with, the main al-Mu’izz Li-Dinillah street, radiated certain messages to both Shi’is and Sunnis. To the former, it was a message of intrinsic unanimity, espousal, endorsement and even craved-for revival, bearing in mind that at the time of the mosque’s construction, the Fatimid power was rapidly on the wane and was marred by the loss of some important territories to the Crusaders, as well as by the escalating internal schism. The founder of the mosque, the vizier Ma’mun al-Bata’ihi, therefore, was known as the restorer of “Shi’i orthodoxy”.[7] To Sunnis, on the other hand, the front façade of the mosque and the way it was positioned and adorned was an oblique and, at the same time, unaggressive message that insinuated Sunni religious inferiority, inadequacy, and an urge for soul searching as to who exactly was right and who was wrong. Hence, unlike the fanatical initiatives of al-Hakim, which caused widespread resentment and hostilities, and so, their speedy rescinding, the more amiable ones, such as the ornamental styles and themes of the mosque of al-Aqmar, remained undisturbed and operative.

Aside from being planned to face and be parallel to the main city’s street and its artery, so as to convey the intended messages to the meant audiences, it likewise was not by chance that the al-Aqmar mosque for the same socio-political and spiritual purposes was located near the site which was occupied by two great Fatimid palaces. As a result, the whole area, and the part of the al-Mu’izz Li-Dinillah street, which adjoined the palaces and stood in the vicinity of the mosque, were always bustling with life. There rarely ever were anywhere in the city more people, shops, institutions and generally life activities than in the said areas. This applied not only to the Fatimid era, but also to the subsequent Ayyubid and Mamluki eras, as hinted by Ibn Battuta (d. 779 AH /1377 CE) who visited the city of Cairo in 727 AH / 1326 CE.[8]

Moreover, in the mosque of al-Hakim, there is a huge medallion with the names of Muhammad and ‘Ali etched in its center. The medallion serves as an ornament and is positioned just above the mosque's praying niche (mihrab). Bearing in mind the time difference between the mosque of al-Hakim and the al-Aqmar mosque, and between the reigns and years of the people responsible for their construction, it seems as though the medallion functioned as a precursor for what later emerged with slight design and content variations as a distinct Fatimid trend.

On the same note, inside the mausoleum of Sayyidah Ruqayyah, a daughter of ‘Ali b. Abi Talib whose mother, however, was not Fatimah but another wife of ‘Ali, in the center of the hood of a praying niche there is a medallion in the center of which the name of ‘Ali is carved. The name is framed with the name of Muhammad etched in an interlocking fashion six times. What's more, just above the niche, the following Qur’anic words with reference to the Prophet’s household are inscribed: “Allah intends only to remove from you the impurity (of sin), O people of the (Prophet's) household.” (Al-Ahzab, 33) The mausoleum was built by the Fatimids in 528 AH / 1133 CE. That was a facet of their conspicuous culture of architecturally glorifying some of the deceased members of ahl al-bayt, genuinely or otherwise. Parenthetically, it was the Shi’ah at large who contributed one of the greater shares to the evolution of funerary architecture, or the architecture of dead, within the fold of Islamic culture and civilization.

As soon as they arrived in Egypt, it seems that the Fatimids went on an offensive with regard to using and manipulating the great potential of signs, symbols and canon writing. Thus, just above the Fatimid Cairo’s Bab (Gate) al-Nasr on a panel, and on the city's wall adjoining the Bab (Gate) al-Futuh in a band, there are identical inscriptions which read as follows:In the Name of Allah, the most Compassionate, themost Merciful; there is no god but Allah, the only One without a partner; Muhammad is Allah’s messenger; ‘Ali is Allah’s wali (friend and one vested with the authority of God).” We have already mentioned that the Cairo walls and its gates were of the early structures erected in Egypt by Jawhar al-Siqili, the conqueror of the place and the builder of Cairo. Both inscriptions faced the outside of the city. That means that every visitor to it was first and foremost welcomed by, and reminded of, their meanings, significance and role in shaping the Fatimid society, mind and culture.

Correspondingly, the mosque of Ahmad b. Tulun, which had been built exactly 94 years before the arrival of the Fatimids in Egypt, has a stucco panel with an elaborate arabesque whose highlight are the words: There is no god but Allah; Muhammad is Allah’s messenger; ‘Ali is Allah’s wali or friend”. But to an insightful observer, such decorative panel is an alien addition to the mosque and its extremely modest and straightforward decorative style, especially in terms of the panel’s placement, content and design. The panel rather looks like an adopted and directly transported element from the subsequent decoration and embellishment realms of the mosques of al-Hakim, al-Azhar, al-Aqmar and indeed of all the other Fatimid buildings, in particular those of the later periods. At any rate, it is believed that the decorative panel was part of what is today called "the Fatimid mihrab or praying niche" inside the mosque of Ahmad b. Tulun.  The Fatimid mihrab was one of a few mihrabs that existed inside the mosque. This additionally boosts an argument that the mosque of Ahmad b. Tulun had somewhat a special place in the Fatimid psyche, as a result of which much of the form of its colossal and massive colonnades and the spacious courtyard served as a source of inspiration for the same inside the mosque of al-Hakim.

As a small digression -- finally -- even the Shi’ah Buyids in the Muslim East, especially in Baghdad, adopted moderately a similar approach in their own ideological confrontations with Sunnis. On the mosques, as well as on some erected posts and signboards, the standard words “Muhammad and ‘Ali are the best of people; he who is content (with that) is grateful, and he who rejects (that), is an infidel” were regularly inscribed, now and again even with gold.[9] But this campaign’s intensity and scale were rather restricted and one-dimensional, so to speak. They were no match for those which the sophisticated Fatimid ideological promotional drive and machinery epitomized and set in motion.


Arabesque alaqmar inside

This is one of 25 identical stucco window grills in the al-Aqmar Mosque. The right small circle contains the name “Muhammad” and the left one “‘Ali”.


Quranic medallion

The following Qur’anic words are inscribed in a circle medallion over the imposing portal of al-Aqmar Mosque: “…Allah intends only to remove from you the impurity (of sin), O people of the (Prophet's) household, and to purify you with (extensive) purification.” (al-Ahzab, 33). In the centre of that medallion are the names “Muhammad” and “‘Ali”.


Quranic medallionII

Another medallion in the center of the hood of a side niche ornamenting the front facade of al-Aqmar Mosque.


Alaqmar facade medallion

The hood of another side niche on the façade of al-Aqmar Mosque which is composed of radiating flutes with a central medallion. Just like the previous medallion, this medallion, too, contains the name “‘Ali” encircled with the name “Muhammad” written 5 times. 


Alaqmar corner

A corner of the Mosque of al-Aqmar.


alhakim mosque mihrab medallion

A huge medallion above the mihrab of the Mosque of al-Hakim. In the centre of the medallion are the names of Muhammad and ‘Ali.


bab nasr cairo

An inscription above the Bab (Gate) al-Nasr in Cairo.


ahmad tulun inscription cairo

An inscription in the Mosque of Ahmad b. Tulun in Cairo.


A Sunni Response

So, therefore, during the lengthy and somewhat ideologically antagonistic Fatimid rule, Sunni-Shi’ah conflicts were intensified more than ever before. Throughout the same epoch, furthermore, modeling Shi’ism in general, and Isma’ilism in particular, as a conglomerate ideology and a comprehensive system of thought was perfected. This, in turn, called for the total crystallization of the concept of ahl al-sunnah wa al-jama’ah and the establishment of its exact implications, contents and parameters in the midst of the rife and epidemic sectarianism with numerous protagonists involved. Bringing into the mix the nuisance of Mu’tazilah, obviously, the matter was becoming much like a tit-for-tat tactic, making many impending moves and designs rather predictable. It goes without saying, therefore, that the fall of the Fatimids – as well as the fall of the Buyids – came as a great relief to many Muslims. In their wake, efforts were doubled for the all-embracing explication, propagation and implementation of Sunnism whenever and wherever such was considered necessary and possible. The wounds caused by the Buyids and Fatimids needed a long time to heal, and so, no sooner had they gone than certain measures were taken lest similar tribulations should recur, at least not in a foreseeable future and with the same intensity and scope. Restoring Sunnism, both conceptually and functionally, topped the agenda of everyone concerned.

Thus, for example, it is said about the Ayyubids, who deposed and succeeded the Fatimids, that they embarked on vigorously strengthening Sunni Muslim dominance in the region by introducing into Egypt, Syria and Jerusalem the concept of madrasah. Madrasahs were constructed in all Ayyubid major cities. They functioned primarily as academies of religious sciences aiming to teach and promote Sunnism and to try to convert Shi’is and Christians to Sunni Islam.[10] The Ayyubids built scores of madrasahs in support of all four Sunni madhhabs, namely the Shafi’i, Hanafi, Maliki and Hanbali madhhabs. In the mid-7th AH / 13th CE century, which signified the final phase of the Ayyubid reign, some estimates suggest that in Damascus alone there were 40 Shafi'i, 34 Hanafi, 10 Hanbali, and three Maliki madrasahs.[11] Comparable, or slightly lower, figures, it stands to reason, existed in Cairo, Alexandria, Aleppo and Jerusalem as well. When the traveler Ibn Jubayr (d. 614 AH /1217 CE) was in Damascus in 580 AH / 1184 CE, which was the early phase of the Ayyubid dynasty under Salahuddin al-Ayyubi (Saladin), he commented that there were 20 madrasahs in the city and they all symbolized the pride of (Sunni) Islam.[12] Such was the intellectual climate under the Ayyubids that their rulers’ wives, sons and daughters, commanders and nobles established and financed numerous educational institutions as well. What was really unusual of the time -- some accounts reveal -- even some common people followed suit. In Egypt alone, about 18 madrasahs, including two medical institutions, were established by commoners.[13]

What is more, there were Ayyubid madrasahs wherein teaching was jointly conducted according to all four recognized madhhabs. Such madrasahs, surely, stood out as the most authentic Sunni establishments where mutual collaboration, acceptance and tolerance among the major Sunni sections and systems of thought were both preached and practiced. One of such madrasahs in Cairo was the Madrasah al-Salihiyyah which was founded by Sultan al-Malik al-Salih Najm al-Din Ayyub (d. 647 AH /1249 CE) in 641 AH / 1243 CE. Al-Maqrizi, while dwelling on this madrasah, observed that that was the first time in the history of Egypt that teaching was performed according to all four madhhabs at one place.[14] Truly, the age of the Ayyubids was the age of Sunni learning and its numerous institutions. Educational institutions were regarded as prestigious institutions in society. In the words of Abdul Ali, “an idea of their importance may be derived from the fact that it was not possible to get a job in the government for anyone who did not receive his education in a madrasah.”[15]

On the same note, Sunnis were increasingly resorting to idolizing their spiritual and intellectual leaders and heroes, and to architecturally glorify them. A culture of inventing and venerating “Sunni saints” was steadily creeping in. As an illustration, the grave of Shafi’i, at once the symbol and tower of strength of Islamic orthodoxy, became extremely popular for Sunnis in Egypt. Shafi’i’s saintly personality and remarkable spiritual and scholarly legacy were revered, by some even venerated, not only in Egypt, but also beyond throughout the Muslim world. This practice was further popularized by the fact that Salahuddin al-Ayyubi (Saladin), the victor over the Fatimids, founded a madrasah dedicated to the Shafi'i madhhab of the Islamic law near Shafi’i’s grave. Later, a mausoleum with a wooden dome over Shafi’i’s grave was erected in 608 AH /1211 CE by the fourth Ayyubid ruler al-Malik al-Kamil (d. 636 AH /1238 CE), whose grave, along with his mother's, is also under this dome and a few steps away from Shafi’i’s grave. This “is the first officially sponsored mausoleum to be built for a Sunni theologian after the extinguishing of the Isma'ili Fatimids in 567 AH /1171 CE. It is also the largest detached mausoleum in Egypt. Paradoxically, the Fatimid practice of building domed mausoleums for ‘Alid (Shi’i) saints as a means of promoting their Shi'i agenda and gathering popular support for the Fatimid Imams was adopted by the same leaders who eradicated all signs of Shi'ism in Egypt. In fact, this mausoleum is regarded as the symbol of the triumph of orthodoxy over heterodoxy.”[16] Similarly, a mausoleum and madrasah in the name of Abu Hanifah, another symbol and pillar of strength of Islamic orthodoxy, were erected in Baghdad in 459 AH /1066 CE, approximately 11 years after the Sunni Saljuqs had retaken the ‘Abbasid capital from the Buyids.[17]

Surely, it was not by chance that during the Fatimid period, as well as that of the Buyids, some major works on elucidating, defending and rationalizing Sunnism and its creedal, jurisprudential and ethical beliefs and practices were composed. Abu Ja’far al-Tahawi, who was the first to officially use in academic circles the idiom ahl al-sunnah wa al-jama’ah, died around 24 years after the establishment of the Fatimids in Ifriqiyah, and two years before the emergence of the Buyids. The science of heresiography was basically born during the same period in question. Some of the most celebrated heresiographers, such as Shahrastani (d. 548 AH/ 1153 CE) and Abu Mansur al-Baghdadi, lived then. In the same vein, the most eminent speculative theologians, such as Abu al-Hasan al-Ash’ari, Abu Mansur al-Maturidi, Abu Bakr al-Baqilani and Abu Hamid al-Ghazali also lived during the same critical era. It was thus natural for Abu Hamid al-Ghazali to compose a book against Isma’ilis and the Isma’ili doctrines entitled Fada’ih al-Batiniyyah (Ignominies of the Esoterics). The name of al-Mawardi (d. 450 AH /1058 CE), a jurist of the Shafi’i madhhab, could be mentioned here as well. His significance lies in the fact that he contributed a vital share in philosophically and jurisprudentially reasserting and shoring up the authority of the ‘Abbasid caliphs, and with it the legitimacy and authority of the caliphate as an institution, in the face of the unrelenting Shi’i menace. Al-Mawardi wrote a famous book called al-Ahkam al-Sultaniyyah (the Ordinances of Government). In it, an influential statement of Muslim (Sunni) political theory was made. Details were also furnished concerning the significance and functions of the caliphate government, which under the Buyids were rendered vague and indefinite. Lastly, that the sixth and final Sunni canonical hadith collection was completed just around the appearance of the Fatimids as a religious and political force ought to be mentioned, too, although such a feat took place in distant Khorosan. The last of the six hadith collectors was al-Nasa’i, who died in 303 AH /915 CE, six years after the Fatimids had established themselves as the overambitious rulers of Ifriqiyyah in 297 AH /909 CE.

Not even the fields of art and architecture were overlooked. After the departure of the Shi’ah nuisance from the scene, many purely religious buildings, erected especially by the Ayyubids, Mamluks and Ottoman Turks, were meant to display a Sunni spirit and character. Those buildings often featured, as part of their rich decorative styles and strategies, Qur’anic verses where the Prophet’s companions are recognized and honored. The al-Fath or Victory chapter, or certain sections thereof, was often used for that purpose.[18] A wide genre of verses with general meanings pertaining to the importance of following the Prophet (pbuh) (the Sunnah), unity, cooperation and brotherhood (jama’ah) also featured prominently. Inscribing the names of the four rightly-guided caliphs, plus the names of several foremost companions of the Prophet (pbuh), in particular those most abused and insulted by Shi’is, such as Talhah and Zubayr, was very popular too, principally with the Ottoman Turks. Writing the names of ‘Ali’s sons: Hasan and Husayn, was likewise favored, thereby hinting at the Sunni position towards ahl al-bayt and at the essence of what we earlier called “Sunni Shi’ism”. Even some authentic hadiths (traditions) and those Qur’anic ayat or verses that either explicitly or implicitly refer to the theme of the excellence of ahl al-bayt and how excellently they are to be treated, have occasionally been used for the purpose, like, for example in Cairo, in the funerary complex of Shafi’i, in the mosque cum mausoleum of Husayn whose grounds allegedly contain the head of Husayn b. ‘Ali, and in the mosque cum mausoleum of Sayyidah Nafisah who was the great-granddaughter of Hasan b. ‘Ali. Although the last two buildings were initially built by the Fatimids, as part of their booming funerary architecture meant for the members of ahl al-bayt, they were later fully embraced by Sunnis following the demise of the Fatimid caliphate, and were keenly restored and rebuilt several times by members of subsequent Sunni dynasties, especially by the Mamluks and Ottoman Turks. It stands to reason that the Ottoman Turks had an extra motivation for their actions of advocating “Sunni Shi’ism” because they every so often were engaged in military campaigns against Safavids who established the Ithna ʿAshariyyah Shi’ah branch as their official state religion. Some key Muslim territories, including the city of Baghdad, a couple of times exchanged hands between the two arguably most powerful Muslim empires of the day.

It is noteworthy that the Fatimids were also inclined to decorating their buildings with the same al-Fath or Victory Qur’anic surah or chapter. Each one of the al-Hakim, al-Azhar and al-Aqmar mosques features that chapter or some of its sections. However, the Fatimids had their own Shi’ism and Isma’ilism-loaded interpretations of the notions of victory (al-fath) and sahabah or the companions of the Prophet (pbuh). Needless to say that the victory meant the victory of Isma’ili Shi’ism in territories that at one point stretched from North Africa and Sicily to Palestine and Syria, as well as to Yemen and Hijaz, with the two holy cities of Makkah and Madinah, and hopefully one day elsewhere not only in the Muslim world but also in the world at large. That is why, in the same way, one of the gates of the Fatimid Cairo was called Bab al-Futuh or the Gate of victories, and another Bab al-Nasr or the Gate of (divine) help. Whereas the idea of the companions implied those companions of the Prophet (pbuh) who after the Prophet's death stayed the course, did not deviate from the right path, nor became hypocrites or apostates, and did not let down those subsequent Shi’ah Imams whose contemporaries they became. For the same reason, on the face of it, the mosque of al-Hakim repeatedly used for its numerous stucco window grills these Qur’anic words as an informative decoration component: “And certainly We wrote in the Book after the reminder that (as for) the land, My righteous servants shall inherit it.” (Al-Anbiya’, 105). Parenthetically, as a small digression, the mosque of al-Azhar had a significant portion of the al-Fath chapter engraved twice on it: firstly inside a praying arcade as part of the Fatimid al-Azhar, and secondly on the outside facade of the ‘Abbasi riwaq and madrasah (1315 AH / 1898 CE) built as a part of the ever expanding Sunni al-Azhar as a social, political and educational center. This is yet another piece of evidence accentuating a segment of the perennial Sunni-Shi’ah struggle for one’s ideological legitimacy and supremacy at the expense of the other, and how, at times, similar ways and means were resorted to, albeit with different intensities, interpretations and ethos.

The complex of the Mamluki Sultan Qansuh al-Ghuri (d. 922 AH / 1516 CE) could be taken as an interesting illustration. The complex contains a portion of the al-Fath or Victory Qur’anic surah or chapter both on the inside and outside facades of some of its component buildings. The complex likewise contains inside as well as outside a proclamation that in a way represents the core of the Sunni creed. The proclamation asserts the unity or tawhid of God, the prophethood of Muhammad (pbuh), and then implores God to bless and protect the family of the Prophet (pbuh) (ahl al-bayt) and all of the Prophet’s companions (sahabah). The complex of al-Ghuri and its decorative aspects become all the more significant on account of its strategic location. The complex buildings flank the street of al-Mu’izz Li-Dinillah, the main artery of the Fatimid Cairo. The complex is also in the vicinity of the al-Azhar mosque. It consists of a mosque-madrasah, a Sufi khanqah, a caravanserai, a mausoleum, a sabil (public fountain) and a kuttab (school for beginners). Similar assertions of Sunni faith - albeit only once - are found inside the madrasah of the Mamluki Sultan al-Ashraf Barsbay (d. 842 AH / 1438 CE) as well, which lies just a stone’s throw away from the complex of al-Ghuri, on the western side of the al-Mu’izz Li-Dinillah street.

 mamluki complex cairo

The core of the Sunni creed on the outer façade of the complex of the Mamluki Sultan Qansuh al-Ghuri in Cairo.


Shezad turkey

The names of Abu Bakr, ‘Umar, ‘Uthman, ‘Ali, Hasan and Husayn were used to decorate the interior of Shehzade Mosque in Istanbul, Turkey.


Sultan Fatih mosque

Apart from the names of the four rightly-guided caliphs, the names of a few prominent companions of the Prophet (pbuh) were also employed for decoration of Sultan al-Fatih Mosque in Istanbul, Turkey.



[1] Irene A. Bierman, Writing Signs, (Berkeley: University of California Press, 1998), p. 1-27.

[2] S. D. Goitein, Studies in Islamic History and Institutions, (Leiden: E. J. Brill, 1968), p. 147.

[4] Irene A. Bierman, Writing Signs, p. 110-112. Aqmar Mosque, http://en.wikipedia.org/wiki/Aqmar_Mosque (accessed November 30, 2013).

[5] Irene A. Bierman, Writing Signs, p. 111.

[6] El-Aqmar Mosque, http://www.touregypt.net/aqmarm.htm (accessed November 30, 2013).

[8] Ibn Battuta, Travels in Asia and Africa, translated and selected by H. A. R. Gibb, (London: Darf Publishers LTD, 1983), p. 50.

[9] Ibn Kathir, Al-Bidayah wa al-Nihayah, vol. 12 p. 67-73.

[10] Ayyubid Dynasty, Encyclopedia Britannica Academic Edition, http://www.britannica.com/EBchecked/topic/46670/Ayyubid-dynasty (accessed November 30, 2013).

[11] Abdul Ali, Islamic Dynasties of the Arab East, (New Delhi: MD Publications PVT LTD, 1996), p. 39.

[12] Ibn Jubayr, Rihlah Ibn Jubayr, (Beirut: Dar al-Kutub al-‘Ilmiyyah, 2003), p. 221.

[13] Abdul Ali, Islamic Dynasties of the Arab East, p. 39.

[14] Al-Maqrizi, Al-Khitat al-Maqriziyyah, vol. 4 p. 217.

[15] Abdul Ali, Islamic Dynasties of the Arab East, p. 39.

[16] Qubba al-Imam al-Shafi'i, http://archnet.org/library/sites/one-site.jsp?site_id=3417 (accessed November 30, 2013).

[17] Ibn Kathir, Al-Bidayah wa al-Nihayah, vol. 12 p.101.

[18] These are some examples of the buildings in old Cairo which make use of different portions of the al-Fath or victory chapter as an aspect of their decoration: the madrasah of Sultan al-Ashraf Barsbay, the complex of Sultan Qansuh al-Ghuri, the funerary complex of Sultan Qaytbay, the mosque of Muhammad ‘Ali, the mosque cum mausoleum of Husayn b. ‘Ali, the mosque of Nasir b. Qalawun, the mosque of al-Azhar, the mosque of al-Amir al-Mas al-Hajib, the public fountain of Ummu ‘Abbas, and the mosque cum mausoleum of Sayyidah Sakinah.

صفحه 9 از 13